درباره
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
طراح قالب
آمار وبلاگ
کاربران آنلاین: نفربازديدها : بار
خوشحال و شاد و لبریز از احساس جاودانگی ....به نمایش گذاشتن ۳ ماه تلاش و کوشش . در کوچه باغ جشنواره در بین صفحات کتاب سفرنامه نمایشهای رنگارنگی را دیدیم ....
مترسک . زشت و زیبا . دوقدم مانده به عشق . سوسکه پری . یک تکه خاک خوب خدا . آفتاب پرست عجیب..........هربار خود را چند قدم مانده به سکوی افتخار دیدیم و در هر شب دعای معراج خواندیم و از خود خواستیم آنچه صلاح است به ما عطا کند ....در پایان سفر در روز سوم جشنواره شاهد موفقیت دوستان بودیم شادی اعضا را دیدیم . در فکر این بودیم اسم استان ما هم برده شود به یاری خدا این اتفاق افتاد و دوستان مهریزی ما نمره ۲۰ اخلاق را کسب کردند . در بازگشت کوله پشتی ما دو برابر بزرگتر شده بود به دو دلیل :
- خرید و سوغاتی ....
- اندوخته تجربه . خلاقیت
در این سفر آموختیم همیشه دو قدم با سکوی افتخار فاصله است و گروهی که تجربه بیشتر دارد این دو قدم را زودتر بر می دارد.
من هم خیلی شمارو دوست د ارم شما ان قدر مهربون و خوب هستی که منو مامنم و بابام با اینکه هیچ وقت شمارو ندیدیم ولی خیلی خیلی دوستون داریم . همیشه وقتی مامان و بابام نماز می خونن اولین چیزی که از خدا می خوان ظهور شماست آقا منم همیشه دعا می کنم که هر چه زودتر بیاین .... همیشه دلم می خواسته که حتی یک بار هم که شده خواب شما رو ببینم .من هر جمعه یه نامه به شما می نویسم و اونو لای کتاب قرانی می ذارم شاید شما بیای و اونو بخونی حرفام رو بدونی عصرهای جمعه که می شه خیلی دلگیره... آخه مامانم می گه این وقتها نامه اعمال همه مارو می دن آقا می خونه.... آقا از کارهای بد اونا ناراحت می شه و گریه می کنه آقا دیگه دل کوچولوی مارو به تنگ نیارو ظهور کن آخه مگه ما چه قدر دل داریم که این همه دلتنگی بکشیم ................................................................................
شهپر مربی عاشق اعضای فعال کانون است . صدای تیک تیک قلب عاشق ضربان قلب کودکانیست که بال پریدن را هدیه می آورند . شوق رها شدن و رسیدن به مبدا بی انتها . شور عارفانه یک مرغ حق را ارزانی نگاههای منتظر عاشق می کنند.
در هیاهوی کوچه باغ خاطرم خاطرات خیال انگیز خیالم را ورق زدم و در بین روشنایی سایه های تاریک خاطرم لبخند کودکی را دیدم که ماه را در بین ورقهای دستش نقاشی می کرد و شبی پر از لبخند ستاره گون را در شفافی آبگینه ها تر سیم می کرد .
عطر خوش یاس مهمان کو چه ها بود و آواز عشق در سجده آفتابگردان فریاد و صال کودکانی را می زد که مربی عاشق انتظار رسیدنشان را می کشید .
نوری از معصومیت نگاهها موج می زد و اشک شوق مهمان فضای نور شدو باز تق تق در و حضوری دیگر .
((رسیدنت بخیر سرشار زیبایی...))
خاطره از : الناز نقیبی
ما با نماز خواندن با شما حرف می زنیم دقیقا مادر و پدر هم نماز می خوانند که با شما حرف بزنند من شما خیلی دوست دارم که به من مادر دادی که به ما شیر دهد.
متن از : مهدیه ایران دوست
بچه ها توقع زيادي ندارند. آرزوهايشان كوچك است. اندازه خودشان و البته دست يافتنی. محقق كردن آرزوهاي بچه ها هم زياد سخت نيست . سارا کوچولو دوست دارد روز كودك هديه بگيرد و هديه هم به دوستانش بدهد:
كاش برايمان جشن بگیرند .
بچه های خياباني هم كودكند
واكسي كه گوشه خيابان با بساطش نشسته و دست هاي كوچكش از واكس سياه شده . هماني كه كنار كوچه روي زانوهاي مادرش خوابيده و جلوي پايش يك كاسه و چند پول خرد است، هم كودك است. آرزوهاي آنها شايد خيلي با آرزوهاي همسن و سال هايش فرق دارد .
كاش در همان جشن هاي كم و بي سر وصداي روز جهاني كودك، جايي هم براي اين بچه ها باشد. روز كودك، روز همه بچه هاست.