تبليغاتX
بچه های آب و آینه
بچه های آب و آینه
سفرنامه کرمان 88/08/17 14:53
آغاز سفر با کوله باری از  امید . عشق و.....

خوشحال و شاد و لبریز از احساس جاودانگی ....به نمایش گذاشتن ۳ ماه تلاش و کوشش . در کوچه باغ جشنواره در بین صفحات کتاب سفرنامه نمایشهای رنگارنگی را دیدیم ....

مترسک . زشت و زیبا . دوقدم مانده به عشق . سوسکه پری . یک تکه خاک خوب خدا . آفتاب پرست عجیب..........هربار خود را چند قدم مانده به سکوی  افتخار دیدیم  و در هر شب دعای معراج خواندیم  و از خود خواستیم  آنچه صلاح است به ما عطا کند ....در پایان سفر  در روز سوم جشنواره شاهد موفقیت دوستان بودیم شادی اعضا را دیدیم . در فکر این بودیم  اسم استان ما هم برده شود  به یاری خدا این اتفاق افتاد و دوستان مهریزی ما  نمره ۲۰ اخلاق را  کسب کردند . در بازگشت کوله پشتی ما  دو برابر بزرگتر شده بود  به دو دلیل :

- خرید و سوغاتی ....

- اندوخته تجربه . خلاقیت

در این سفر آموختیم همیشه  دو قدم با سکوی  افتخار فاصله است و گروهی که تجربه  بیشتر دارد این دو قدم را زودتر بر می دارد.


مسافر کرمان 88/08/12 15:4
امروز در تاریخ ۱۲/۰۸/۸۸ گروه نمایش تاتر عروسکی مرکز عازم کرمان شد و سفر خود را آغاز کردند  تا در میان بیست نمایش  از پنج استان  رقابت کند . برای تک تک اعضا و موفقیت آنان محتاج دعای خیر همه عزیزان هستیم .در این سفر نامه یاریمان کنید تا لبخند را برلبان تمام هم استانیها ببینیم.

88/07/27 15:4

آثار فراخوان ادبی هنری 88/07/27 15:3

درد دل کودکی با امام زمان 88/07/27 14:55
سلام آقا جان  هروقت جمعه ها می شه وقتی تو برنامه های تلوزیون دکلمه انتظار تو رو می شنوم حالم می گیره طوری که دلم می خواد گریه کنم مامانم می گه وقتی که شما می آیید دیگه تو دنیا ظلم و بدی نیست  می گه هیچ کس نمی تونه دوستای منو که توی فلسطین .لبنان و عراق هستند اذیت کنه مامان باباهاشون رو بزنن و جلوی اونا بکشنشون آقا تو همون فرشته نجاتی هستی که همه چشم به راه هستند تا تو ظهور کنی می دونی آقا هر وقت نماز خوندم هر چی خواستم بعد از خدا از شما خواستم آخه می گن شما ما بچه ها رو می بینی حرفامون رو می شنوی دعاهای مارو برآورده میکنی ...می گن خیلی دوسمو ن داری.

من هم خیلی شمارو دوست د ارم شما ان قدر مهربون و خوب هستی که منو مامنم و بابام با اینکه هیچ وقت شمارو ندیدیم ولی خیلی خیلی دوستون داریم . همیشه وقتی مامان و بابام  نماز می خونن اولین چیزی که از خدا می خوان ظهور شماست آقا منم همیشه دعا می کنم که هر چه زودتر بیاین .... همیشه دلم می خواسته که حتی یک بار هم که شده خواب شما رو ببینم .من هر جمعه یه نامه به شما می نویسم و اونو لای کتاب قرانی می ذارم شاید شما بیای و اونو  بخونی  حرفام رو بدونی عصرهای جمعه که می شه خیلی دلگیره... آخه مامانم می گه این وقتها نامه اعمال همه مارو می دن آقا می خونه.... آقا از کارهای بد اونا ناراحت می شه و گریه می کنه آقا دیگه دل کوچولوی مارو به تنگ نیارو ظهور کن آخه مگه ما چه قدر دل داریم که این همه دلتنگی بکشیم ................................................................................


88/07/26 14:1

88/07/26 14:0

88/07/26 14:0

تشکیل درس چهارم بچه های کانون کلاس سوم مدرسه بقیه ا... در مرکز 88/07/26 13:59

شهپر 88/07/25 15:33
 

شهپر مربی عاشق اعضای فعال کانون است . صدای تیک تیک قلب عاشق ضربان قلب کودکانیست که بال پریدن  را هدیه می آورند . شوق رها شدن و رسیدن به مبدا  بی انتها . شور عارفانه یک مرغ حق را ارزانی  نگاههای منتظر عاشق می کنند.

در هیاهوی  کوچه باغ خاطرم  خاطرات خیال انگیز خیالم را ورق زدم و در بین روشنایی  سایه های تاریک  خاطرم  لبخند کودکی را دیدم  که ماه را در بین ورقهای دستش نقاشی می کرد و شبی  پر از لبخند ستاره گون را در شفافی  آبگینه ها   تر سیم می کرد .

عطر خوش یاس مهمان کو چه ها بود و آواز عشق در سجده آفتابگردان فریاد  و صال کودکانی را می زد که مربی عاشق انتظار رسیدنشان  را می کشید .

 نوری از معصومیت نگاهها موج می زد و اشک شوق مهمان فضای نور شدو باز تق تق در و حضوری دیگر .

                             ((رسیدنت بخیر سرشار زیبایی...))


حضور فرماندار محترم در جشن روز جهانی کودک در بین کودکان 88/07/16 11:26

88/07/16 11:25

88/07/16 11:25

جشن کودک در 15 مهر 88/07/16 9:55
بار دیگر در میان کودمان و نوجوانان مدرسه استثنایی بلال شاهد لبخندهای کودکانی بودیم که خود را باور کردند توانایی دستهایشان  را دیدند . روز کودک روز همه بچه هاست . بچه هایی که دوست دارند شاد باشند .درگل بدمند و آنچه برایشان دست نیافتنی ست به آن برسند . در نقاشیهایشان رنگ شادی را دیدیم که به روی هر عابری که بر جاده احساسشان قدم می گذاشت لبخند  می زد . رنگین کمانی را دیدیم که از بلندای آسمان  تا انتهای بیکران  شادمانی  دست نوازش می کشید . روز کودک روز همه کودکان است.

88/07/16 9:35

88/07/16 9:34

88/07/16 9:33

خاطره از کودک بهاری 88/07/15 11:8
من و خانوادم در یک روز بهاری به باغمان رفتم همه درختان شکوفه کرده بودند باغ ما خیلی زیبا شده بود من می خواستم از یکی از شاخه ها شکوفه ای بچینم که یک زنبور از آن شکوفه بیرون آمد و دستم را نیش زد من خیلس گریه کردم به خانه برگشتیم . مادرم کمی الکل بر روی دستم ریخت  اول کمی سوخت  البنه کمی که ... چی بگم ... ولی بعد خوب خوب شئ و من درد آن روز را هیچ وقت فراموش نمی کنم .

                                                                                               خاطره از : الناز نقیبی


دردل کودکی با خدای مهربون 88/07/15 10:55
سلام خدای  خوبم . من از شما تشکر می کنم که این قدر به ما نعمت دادی مثل پدر و مادر و خواهر و برادر را آفریدی .

ما با نماز خواندن با شما حرف می زنیم دقیقا مادر و پدر هم نماز می خوانند که با شما حرف بزنند من شما خیلی دوست دارم که به من مادر دادی که به ما شیر دهد.

                                

                                                                              متن از : مهدیه ایران دوست


روز جهانی کودک روز همه بچه هاست . 88/07/12 22:38
  بچه ها توقع زيادي ندارند. آرزوهايشان كوچك است. اندازه خودشان و البته دست يافتنی.   محقق كردن آرزوهاي بچه ها هم زياد سخت نيست . سارا کوچولو دوست دارد روز كودك هديه بگيرد و هديه هم به دوستانش بدهد:

كاش برايمان جشن بگیرند .

 بچه های  خياباني هم كودكند
 واكسي كه گوشه خيابان با بساطش نشسته و دست هاي كوچكش از واكس سياه شده .  هماني كه كنار كوچه روي زانوهاي مادرش خوابيده و جلوي پايش يك كاسه و چند پول خرد است، هم كودك است. آرزوهاي آنها شايد خيلي با آرزوهاي همسن و سال هايش فرق دارد .
كاش در همان جشن هاي كم و بي سر وصداي روز جهاني كودك، جايي هم براي اين بچه ها باشد. روز كودك، روز همه بچه هاست.